خرید بک لینک
امروز باید کتاب رو پس میدادم. امروز هم تمومش کردم. پایان خوبی داشت، جلد بعدی رو صبح باید میگرفتم اما نرفتم و الان هم دیگه کسی کتابخونه نیست. خب، رفت برای شنبه. تازه اون یکی هم تموم شد امروز، حالا جمعه رو چجوری بگذرونم!؟؟ فکر کنم خونه دیگه کتابی نیست. مرکز کارآفرینی نشستم. پروژمون خوب پیش میره، امیدوارم کلی پول ازش درآد گرچه اگر هم پولی در کارب نباشه سه ماه تجربه ی خیلی خوب کار تیمی، یادگیری زبان

برچسب: نویسنده: پویان حکیمی تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 23:12

سلام. هر روز که میگذره، همه ی تجربه های جدیدی که پیدا میکنم با همه ی آدم های جدیدی که آشنا میشم میبینم انسان روز به روز به هیچ و پوچ نزدیک تر میشه و نیازش به پایان این سردرگمی بیشتر میشه و من با تمام وجودم این سردرگمی رو احساس میکنم شاید چون خودم سخت گرفتار این سردرگمی ام به قول شهید آوینی، انسان باید به نیستی برسه تا توی اون وادیه هیج، وجود خودش رو پیدا کنه. و وای از دست حوادث وای از دست زمان که

برچسب: نویسنده: پویان حکیمی تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 23:12

سلام. حالا که به اولین مطالب اینجا فکر میکنم.. میبینم اون موقع عجب فکرای عجیبی داشتم. شاید اثر پست کنکور بودن بود. دنیا رو انقد: ۰ دیدن. البته که فکر میکردم دارم همه ی دنیا رو میبینم و با این حال باز هم دنیا برای من کمه حالا هم همین رو باور دارم که دنیا با همه ی زیبایی هاش و همه و همه ی داراییش خیلی کمه و محدود اون چیزی که من رو از اون حالت در آورد وارد جامعه ی انسانی شدن مشغول شدن و آشنا شدن با ا

برچسب: نویسنده: پویان حکیمی تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 23:12

صفحه بندی